نقش شناخت در زندگی

0
559

نقش شناخت در زندگی، مهم است و هر کس بر مبنای نوع معرفت و آگاهی و باورهای خود زندگی می کند، به داوری می نشیند و عمل می نماید. دایره شناخت هم وسیع است؛ مثل: خودشناسی، خداشناسی، زمان شناسی، دشمن شناسی، حجت شناسی، نعمت شناسی، سنت شناسی، مردم شناسی،… و بسیاری شناخت های دیگر.

هر چه انسان برای کسب شناخت های صحیح، عمیق، گسترده و مفید، دقت صرف کند می ارزد، چون سعادت او بستگی به نوع شناخت و عملش دارد. توجه به «شناخت های ضروری و مفید»، ویژگی انسان های فهیم، بصیر و آینده نگر است.

یکی از این شناخت های لازم و کارساز، شناخت «خود» است که در این پژوهش اندکی درباره آن توضیح داده می دهیم.

ابعاد خودشناسی

آدمی درباره «خود» از جنبه های متفاوتی می تواند شناخت و آگاهی به دست آورد:

– جای گاه انسان در مجموعه دستگاه خلقت؛

– ارزش وجودی و کرامتِ انسانی او؛

– استعدادهای رشد و بالندگی در مسیر کمال وجودی؛

– افکار، اندیشه ها و احساسات گوناگون انسان؛

– عوامل تکامل معنوی و انحطاط اخلاقی و شناخت عیوب خویشتن؛

– شگفتی های خلقت در اعضا و جوارح و اندام و دستگاه های بدن او؛

– … و بالأخره شناخت خود از جهت عمل ها، رفتارها، عادت ها و اخلاق و نیز ارزیابی سیر زندگی و نهایتی که به آن خواهد رسید و فرجامی که برای او در سایه اعمالش رقم خواهد خورد.

اگر خودشناسی به تعبیر حضرت علی (ع)، سودمندترین معرفت ها به شمار آمده است: «معرفه النّفسِ انفعُ المعارفِ»،(۱) به دلیل اهمیت و نقش آن در زندگی و سعادت انسان است و اگر آن حضرت فرموده است: «مَن عَرف نفسَه، عرفَ رَبَّه»،(۲) به سبب آن است که انسان، جلوه ای از حکمت، قدرت، علم و اراده الهی است و با شناخت خود از ابعاد مختلف، می تواند به خداشناسی برسد.

از مجموع ابعاد یاد شده، فقط موضوع «شناخت استعدادهای انسان» را بررسی و مطالعه می کنیم تا شما نیز در ابعاد دیگر به پژوهش بپردازید و نتیجه تحقیق و مطالعه خود را بنگارید.

استعدادهای انسانی

انسان، این موجود شگفت انگیز و اسرارآمیز، استعدادهای گوناگونی دارد که در هر یک از آنها می تواند به درجات بالایی برسد و اگر این مواهب و استعدادها را بشناسد و آنها را به کار گیرد و در مسیر «هدف خلقت» از آنها بهره مند گردد، گامی به سوی مقصد برداشته است.

الف) استعدادهای جسمی

توان جسمی انسان بسیار بالاست، هم از نظر رشد و قوی شدن و هم از حیث انجام کارهای خارق العاده. آنان که با ورزش و تمرینات بدنی، جسم خویش را قوی و عضلات خود را محکم و زیبا می سازند، یا آنان که با حرکات شگفت ورزشی، آکروبات، پرش، وزنه برداری، ژیمناستیک و امثال آن حیرت همگان را بر می انگیزند، در واقع استعداد جسمی و بدنی خود را با تمرین و ممارست رشد داده اند. این توان در همه وجود دارد، لیکن برخی آن را به کار نمی گیرند.

ب) استعدادهای فکری و ذهنی

مغز انسان از نظر درک و فهم، به خاطر سپاری مطالب، آموختن دانش، کشف مجهولات، یادآوری معلومات پیشین و آگاهی به پیچیده ترین مسائل علمی، یکی از آیات و نشانه های قدرت الهی است. بعضی افراد با به کارگیری این استعداد، به حفظ قرآن، حفظ دیوان شعرا، حفظ هزاران شماره تلفن، تسلّط بر چندین زبان خارجی، آموختن علوم پیچیده و سنگین، رتبه آوردن در المپیادهای مختلف، کشف و اختراع دستگاه های عجیب و… موفق می شوند. صدها نمونه از فعالیت های خارق العاده ذهن و مغز و اندیشه انسان، گویای آن است که آدمی ظرفیت بالایی دارد؛ پس باید از این موهبت ها بهره گرفت و استعدادها را تعطیل نکرد، یا در مسیر بیهوده و خطرناک، به کار نگماشت. این، کمترین حدّ سپاس از موهبت های الهی است.

ج) استعدادهای روحی و معنوی

از نظر رشد اخلاقی و معنوی، آراسته شدن به کمالات، پیراستن روح و روان از رذایل و نیز رسیدن به معنویت و اخلاص و عرفان، استعدادهای شگفت و فراوانی در انسان وجود دارد. شناخت این میزان از توانِ روحی، راهنما و مشوّق انسان در پیمودن راه کمال است. اگر کسانی عبادت و پرستش را به طمع بهشت یا به دلیل ترس از عذاب دوزخ انجام می دهند، کسانی هم فارغ از بهشت و دوزخ و بر اساس حبّ الهی و سپاس از نعمت هایش او را می پرستند که حضرت علی (ع) از آن به« عبادت احرار» یاد می کند.(۳) به تعبیر شهید مطهری:« آن اوّلی، بنده طمع خودش است و دومی، بنده ترس خودش، و این [عبد حرّ] است که از قید طمع و ترس آزاد است و فقط بنده خداست.»(۴)

کسانی اسیر دنیایند، کسانی هم از اسارت دنیا آزادند. یکی اسیر نفس است، یکی امیر نفس، و فاصله این دو بسیار است. رسیدن به رتبه «امیری نفس»، هم در معصومین «علیهم السلام» است و هم در انسان های عارف و وارسته. گواه این سخن، استعداد روحی و معنوی در انسان است که قلمرو رشد معنوی و «طیران روحی» را می نمایاند.

به هر حال، مقامات بالا که در آیات و روایات برای انسان بیان شده و تکلیف وی به پیمودن راه کمال که در تعالیم دینی است و الگوهای متعالی انسانی که در این وادی ها به سیر و سلوک پرداخته و گام های بلندی برداشته اند، همه نشان می دهد که چنین استعدادهایی در انسان وجود دارد، و الاّ اگر خارج از توان و ظرفیت وی بود، نه آن مراحل متعالی مطرح می شد، نه از افراد می خواستند که آن گونه باشند و نه چهره های الگو و شاخصی را داشتیم که «نمونه عملی» این ارزش ها و کمالات باشند.

کارهای شگفتی که مرتاضان هندی با ریاضت های بدنی و دشوار انجام می دهند، نتیجه همین تعالی بخشی روحی و گواه قدرت معنوی و روحی فوق العاده انسان است.

انسان و تحول آفرینی

از مسائل مهم انسان شناسی و خودشناسی، قابلیت انسان برای ایجاد تغییر و تحول در خود و جامعه و جهان است و این به دلیل قدرت انتخاب و اراده قوی اوست که خداوند در نهاد وی به ودیعت و امانت سپرده است و می تواند با این نیرو، معمار جان خویش و جهان پیرامون خود گردد.

میدان های تحول و تغییر آفرینی را می توان این گونه بر شمرد:

۱) تحول و تغییر در خویشتن

در خودشناسی، این مسئله شایان توجه است که بدانیم ما سرنوشت از پیش تعیین شده ای نداریم که نتوانیم آن را عوض کنیم. ما با اراده و انتخاب، می توانیم سر دو راهی های خیر و شرّ و هدایت و ضلالت، راه نیک یا بد را برگزینیم و بدین گونه در خودمان تغییر مثبت یا منفی پدید آوریم.

به تعبیر شهید مطهری: «انسان در انسان شناسی اسلام و در جهان شناسی اسلام، یک مرغِ ساخته و پرداخته قبلی که در فضای عالم قدس پرواز می کرده، نبوده است که بعد در این عالم، در قفس آمده باشد و وظیفه اش این باشد که فقط زندان را بشکند؛ اسلام این را قبول ندارد… .»(۵)

آن چه در مباحثی نظیر: کنترل خویشتن، محاسبه، مراقبه، نگهبانی از خطورات قلبی، مواظبت بر سلامت نیت و انگیزه، توبه و… مطرح است، زمینه های ایجاد تغییرات مثبت و مطلوب را در انسان نشان می دهد و با توجه به این میدان هاست که باید خود را مستعدّ تحول بشناسیم و در این راه بکوشیم، نه آن که استعدادهای خود را دفن کنیم و بال و پر پرواز خویش را قیچی نماییم.

۲) ایجاد تحول در دیگران

مقصود از «دیگران»، هم تک تک افرادی اند که با آنان برخورد داریم و هم افراد خانواده و دوستان و معاشران را شامل می شود. انسان ها از یک دیگر تأثیر می پذیرند و در سایه ارتباط با هم و الگوگیری از یک دیگر، متحول می شوند. این تحول آفرینی، گاهی با سخن و گفتار است، به خصوص اگر همراه با صفای باطن و خلوص نیت باشد که دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد (سخن چون از دل بر آید/ لاجرم بر دل نشیند) و گاهی با «عمل» است.

اثرپذیری ما از عمل و رفتار دیگران، بیش از گفتار آنان است و اگر در توصیه های امامان (علیهم السلام) آمده است که: «کونوا دُعاهً للنّاسِ باعمالکم؛(۶) دعوت گران مردم باشید، اما نه با زبان»، گویای این قدرت تأثیر گذاری با «زبان» عمل» است؛ زبانی که بی نیاز از مترجم است و همه آن را می فهمند.

به تعبیر بعضی از بزرگان: «تأثیر عمل یک انسان بر هزار نفر، بیش از تأثیر حرف هزار نفر بر یک فرد است».(۷) این تعبیر هر چند مبالغه آمیز می نماید، ولی گویای تأثیر شگفت انگیز عمل است.

انبیای الهی نیز در شیوه تبلیغی خویش، هم «دعوتِ قولی» داشتند و هم «دعوت عملی» و از این رو افراد جامعه را متحول می ساختند و از مشرکان خودخواه و مغرور، موحّدانی مخلص و متواضع تربیت می کردند.

۳) متحول ساختن جامعه

انسان های بزرگ با روح متعالی و اراده استواری که دارند، می توانند یک جامعه را متحول سازند. کار بزرگ پیامبران، یک نمونه است. از شخصیت های غیر معصوم نیز می توان افرادی همچون: سید جمال الدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، امام خمینی و… را نام برد که در تغییر وضع عمومی جوامع و ایجاد تحولات عظیم و ریشه دار، نقش داشتند و امت اسلامی را بیدار و آگاه ساختند و با بسیج مردم علیه ستم و استعمار، نهضتی بنیادین را پی ریزی کردند. امام راحل (ره) توانست فرهنگ عمومی و نگرش سیاسی مسلمانان را تحول بخشد و یک جامعه اسیر و برده و خودباخته را آزاد و مستقل سازد و احساس عزّت و اعتماد به نفس را در آنان پدید آورد، یا تقویت کند.

این نشان می دهد که در انسان، استعداد تحول آفرینی در جوامع وجود دارد و همه مصلحان بزرگ تاریخ و رهبران نهضت ها و بنیان گذاران انقلاب ها، از این دسته اند. خداوند در قرآن کریم حضرت ابراهیم را «یک امت» می خواند و می فرماید: «اِنّ ابراهیمَ کانَ امّهً قانتاً للّه».(۸) پس انسان می تواند در حدّ یک امت ایفای نقش کند، به شرط آن که توان مندی های خود را بشناسد و به آنها ایمان و اعتماد داشته باشد و در صحنه زندگی اجتماعی به کار گیرد.

۴) تغییر در سرنوشت

پیش تر هم اشاره شد که انسان، محکومِ یک جبر از پیش تعیین شده نیست. اگر در خودش تحول و تغییر لازم را پدید آورد، سرنوشت او هم دگرگون می شود؛ هم سرنوشت فردی و هم سرنوشت اجتماعی.

چرا مسئله شب قدر به آن اندازه مهم است و ارزشی برابر «هزار ماه» و بلکه بیشتر از آن دارد؟ مگر مقدّرات انسان در آن شب، جدای از تصمیم و عمل و توبه و وضع روحی و رفتاری وی رقم می خورد؟

درباره تغییر سرنوشت اجتماعی، این آیه قرآن مشهور است که: «اِنّ اللّه لا یغیّر ما بِقومٍ حتّی یُغَیّروا ما بِأنفسهم؛(۹) خداوند وضعیت هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر آن که خودشان در وضع خود دگرگونی پدید آورند»؛ یعنی تحول در فکر، اراده، روح، رفتار و عمل ما، به تغییر سرنوشت اجتماعی مان منتهی می شود. پس انسان، استعداد تغییر در سرنوشت خود را نیز دارد و تا این «تحول درونی» را پدید نیاورد، «سرنوشت» او به گونه ای نو رقم نخواهد خورد.

۵) قدرت انتخاب

در قرآن از امانتی عظیم یاد شده که انسان آن را به دوش کشیده است: «اِنّا عرضنا الأمانه…».(۱۰)

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه فال به نام من دیوانه زدند

به مقتضای برخی تفاسیر، این امانت، همان تکلیف الهی و اراده و انتخاب گری انسان در پذیرش یا عدم قبول حق است.(۱۱) هدایت به خیر و شرّ و پیمودن راه نیک و بد برای انسان، مهیّاست. این خود اوست که کدام را برگزیند و البته هر چه را انتخاب کند، مسئول عواقب و فرجام آن نیز خواهد بود. کسی همچون «حرّ» که فرمانده لشکر هزار نفری سپاه کوفه بود و راه را بر امام حسین (ع) بست و مانع شد تا آن حضرت به سوی کوفه برود، در صبح عاشورا با یک «انتخاب شایسته» خود را از جبهه سیاه ستم رها ساخت و به جبهه نورانی حق رساند و شهید راه خدا گشت و نامی جاوید و عزّت ابدی یافت.

هر کس در زندگی می تواند «حرّ» باشد یا «حرّ» شود، به شرط آن که به جای گاه والای قدرت انتخاب گری خویش واقف باشد و خود را انسانی مختار بشناسد. همین انتخاب است که در سرنوشت افراد و جوامع، «تحولات» را رقم می زند و تغییرات اساسی ایجاد می کند.

به هر حال، انسان در قلمرو «خودشناسی» و توجه به استعدادهای خویش، علاوه بر دست یابی به معرفت های مهم می تواند گام های بلندی نیز در مسیر کمال بردارد. این است که شناخت خویش را از مهم ترین و مفیدترین شناخت ها می شناسیم و بر آن تأکید داریم و آن را مقدمه «خودسازی» می دانیم.

پایان این پژوهش را کلامی از استاد شهید مرتضی مطهری قرار می دهیم که می نویسد:

«انسان، نقشی فعال تر و مؤثّرتر و گسترده تر در ساختن آینده خویش دارد. نقش انسان، هم آگاهانه است، هم آزادانه؛ یعنی انسان هم به خود و محیط خود آگاه است، هم آن که با توجه به آینده، به حکم نیروی عقل و اراده، می تواند آزادانه آینده خویش را به هر شکل که خود بخواهد انتخاب کند. دایره ایفای نقش برای انسان نسبت به حیوان، بسی وسیع تر و گسترده تر است. گستردگی دایره سازندگی انسان نسبت به آینده اش، از سه ویژگی در انسان سرچشمه می گیرد: ۱ – وسعت دایره بینش و آگاهی…؛ ۲ – وسعت دامنه خواست ها ؛ ۳ – استعداد خودساختگی ویژه ای که در انسان است و هیچ موجود دیگری در این جهت مانند او نیست… انسان، یگانه موجودی است که قانون خلقت، قلم ترسیم چهره او را به دست خودش داده است که هر طور می خواهد ترسیم کند… .»(۱۲

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

افزودن دیدگاه